ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
289
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
اين اردو را از كشتيها گلولهباران كردند ؛ گلولهها يكى پس از ديگرى به اردو اصابت مىكرد و به زودى كليهء ساخلو با بجا گذاردن تعداد معتنابهى كشته و زخمى پا به فرار گذاشت . حال هرگاه گلولهباران محمره را از نظر سياسى اقدامى زيركانه تلقى كنيم بايد بدانيم كه چون فرمانده سفاين انگليسى قبلا از انعقاد قرارداد صلح به خوبى آگاه بود اين كار جز وحشيگرى غير قابل بخشايشى به حساب نمىآيد . چند روز بعد پيكى قرارداد صلح را در تهران به دربار آورد . شاه موقعى كه مادهء مربوط به صرفنظر كردن انگليسيها از دريافت هر نوع غرامت جنگى را خواند گفت : « الحمد لله ، فكر نمىكردم اين كار به اين مفتى تمام شود ! » به هنگام تدوين شرايط قرارداد صلح نيز مانند شروع جنگ و ادامه به آن انگليسيها باز مرتكب خطاهائى سياسى شدند كه حاكى از عدم آگاهى و آشنائى آنها با اوضاع و احوال آسيائى بود و بهطور مسلم سهم بزرگى در شروع قيامها و طغيانهاى هندوستان داشت . از ابتداى امر هيچ دليلى براى شروع جنگ وجود نداشت . با به كار بردن مهارت ديپلماتيك و تقديم هدايائى شايسته آنها به خيلى بيش از آنچه در مواد صلحنامه قيد شده بود مىتوانستند دست يابند . عربها حق دارند كه مىگويند : « شمشير آخرين چارهء كار است . » از نظر عمليات سوق الجيشى مىتوان اظهار نظر كرد كه از لحاظ كندى و نقصى كه در انتشار اخبار در مشرقزمين هست عمليات نمايشى در نقطهء دور افتادهاى همچون بوشهر بدون تأثير و نتيجهء مطلوب مىماند ؛ برعكس با تصرف شيراز ، يعنى شهرى كه در سراسر آسيا شهرت دارد مىشد به جنگ با يك ضربه خاتمه داد . شاه حتما با هر تقاضائى حتى با عزل صدراعظم خود موافقت مىكرد و ديگر كسى به اين دام نمىافتاد كه مجبور باشد به پيشنهادهاى دربار توئيلرى تن در دهد ، يعنى پيشنهادهائى كه شاه به حق به خاطر آنان خود را مديون و سپاسگزار فرانسه احساس مىكرد . در شرايط صلح سرانجام انگليسيها ناگزير بودند نسبت به عزل صدراعظم كه روزى تحت الحمايهء آنها بود و حالا با آنها سر دشمنى داشت و بشدت عليه آنها تبليغ مىكرد اصرار ورزند . اينكه غرامت جنگى مطالبه نكرده بودند بزرگوارانه بود اما كارى بود سخت بىفايده و غير عملى زيرا شرقيها فقط آنگاه خود را مغلوب احساس مىكنند كه به فاتح پول داده يا زمين واگذار كرده باشند . در يكى از مواد قرارداد صلح ، انگلستان از حق حمايت خود صرفنظر كرد و از اين طريق به مقدار بسيار از حيثيت خود را چه در ديدهء خانها و چه در نظر مردم از دست داد . در عوض امتيازات بدست آمده نيز از اين جهت درخور اعتنا نيست زيرا شرقيها تا آن وقت به حفظ قراردادها پايبندى نشان مىدهند كه قدرت و نيروى نقض آنها را در خود نبينند . در عمل نيز بلافاصله پس از عقد قرارداد صلح باز تفتين بر ضد انگليسيها شروع شد ، زيرا هيأتى كه مركب از دو افسر و يك طبيب به سرپرستى كلنل